محمد حسن خان اعتماد السلطنه

716

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

با عبارات تهديدآميز خواهش كرد كه سلطان ابو سعيد به او مهلت دهد تا زمستان بسر رسد و برف تمام شود و او راه دياربكر پيش گيرد . سلطان ابو سعيد در جواب گفت ما نيز عازم قراباغ مىباشيم بعد از وصول بدانجا هرچه مصلحت باشد اظهار خواهيم داشت . وفات شمس الدين محمّد نور بخشى . [ سنهء 873 هجرى - 1468 مسيحى ] آسيا - موكب سلطان ابو سعيد با لشكرى زياده از حدّ و عدّ شماره در ميانه بود كه سرما شدّت كرد و كار بر همه سخت شد سلطان ابو سعيد با امرا مشورت كرده پرسيد كه چه بايد كرد ؟ امرا عرض كردند كه بايد امير حسن بيك را از قراباغ اخراج نمود و آنجا را معسكر و جاى اقامت اردو قرار داد لهذا بدانطرف روانه شدند چون به هفت فرسخى قراباغ رسيدند به سبب قلّت مأكولات صلاح در اين ديدند به طرف محمودآباد روند تا شروانشاه كه دم از هوادارى اين پادشاه مىزند به اردوى پادشاهى پيوندد و آذوقهء اردو فراوان گردد چون به جلكاى محمودآباد آمدند غلاء شدّت كرد و امير حسن بيك شوارع را مسدود ساخت تا آذوقه از هيچ طرف به اردو نرسد چند روزى از طرف شيروان با كشتى مأكولات به معسكر سلطان ابو سعيد مىرسيد ولى شروانشاه به واسطهء تهديد امير حسن بيك دست از دوستى سلطان ابو سعيد كشيده ديگر آذوقه نفرستاد و كار خيلى سخت شد ناچار موكب سلطان ابو سعيد از محمودآباد به اردبيل آمد و در اين اثناء جنگى فيما بين لشكريان پادشاه و قشون امير حسن بيك اتّفاق افتاد و چون لشكر خراسان از بىقوّتى منحول بودند سلطان ابو سعيد طالب مصالحه گرديد و اشخاص بدين قصد نزد امير حسن بيك فرستاد ولى امير حسن بيك كه از ضعف حالت سپاه خراسان آگاه بود ميل و تمكين به صلح ننمود و بر معسكر سلطان ابو سعيد تاخت بعضى از عساكر سلطان ابو سعيد كه از بىقوّتى كارشان به جان رسيده بود به سپاه دشمن پيوستند و سلطان ابو سعيد مجبور به فرار شد . پسر امير حسن بيك پادشاه را تعاقب كرده بگرفت و به اردوى پدر آورد . بعد از دو روز امير حسن بيك سلطان ابو سعيد را به مجلس خوانده و بعضى محاورات نمودند و اگرچه امير حسن بيك خود مايل نبود كه اين پادشاه را